|
امروز تولد منه من ٢۶ ساله شدم شبی پاییزی اشکی چکید بر زمین اشکی از چشمانی کوچک شب تمام شد و آنروز بود که برای اولین بار صبحی می دیدم هر چند تصویری نیست حال سالها گذشته و سالی بر سالهای زندگیم افزوده می شود می شنوم از همه سو می گویند تولدت مبارک از همه شما دوستای عزیزم بابت تبریکای قشنگتون تشکر می کنم و برای تک تکتون بهترینها رو آرزو دارم موفق و موید باشید .
نگاه عاشقانهت ستارهباران حضور پرترانهت گل بهاران نگاه خستهی من به جستوجویت دل شکستهی من در آرزویت آی ستاره آی ستاره بیا به یک اشاره امید و روشنی بخش شب مرا دوباره در اضطراب شبها قرار من باش بیا و تا همیشه کنار من باش در هوای تو زمین شده شکوفهزاران در صدای تو طنین نغمههای باران انتظار من دمیدن دوباره گل نغمههای تو نوید رویش بهاران تو برای من همیشه آشناترینی آشنای من تو بهترین، تو بهترینی ای بهانه همیشه عاشقانه من ای تو سایهسار سبز آشیانه من ای گل ای گل، گل بهشت من باش تنها، تنها تو سرنوشت من باش شب من پرستاره شد که دمیدی به خانهام نفسم پرشراره شد که تو بودی بهانهام زندگیام باز با تو شد آغاز
مدعی گوید که با یک گل نمی گردد بـــهار من گلی دارم که عالم را گلستان می کند
در خلوت خوابت
ما که تولد پروانه را ندیدیم ! اما مرگ بال او را بر جان خسته کشیدیم ... !!! و در ته تاریک کوچه در خلوت بن بست به خود پیچیدیم و رنج درخت پیر را گریستیم ما همه خاطره ی برگریزان یک درخت ایم نمی دانستیم ولی مستانه بر خش خش برگ ها زیر پایمان خندیدم ... !!! گریبان ما دچار ثانیه ها تا کی شکسته شود عمر ما در چروک آئینه ها ....
صبح است و در نگاه تو من دانه دانه ام دستي برون بيار ببر زير شانه ام دستان تو پياله اي ست كه در حكم سرنوشت بايد مرا چه زود رساند به خانه ام... هي دانه دانه دانه به نوبت نشسته ام من دانه و دهان شما آشيانه ام
این شب ها همین شبانه های دلتنگی را می گویم !!! که بیقرارشنیدن صدایت هستم و تو نیستی ... نام مهربان ات را برسرانگشتانم هجایی کرده ام و بر بازوان نازکم ثبت نموده ام تا در آغوش امن تو ماءوا بگیرم ... و آتش تلاقی نگاه ات را بر شرم چشمانم بر دامان سرد و متروک ام خیمه زده ام تا بدانی همین یک شعله ٬ گرما بخش تنهاییم بوده و با صُور خیال ات واژه ها را نقاشی کرده ام همین شب ها عزیزترینم می دانم که می آیی دیشب کبوتری بر بام خانه ام نشست !!! او همه آواز بود من همه پرواز .... .
صدای گام های آرامش بر سنگفرش دلواپسی ها بر طاق دلم طرح مینای دگر می کشد کنار ایوان نم نم باران تبسم شیرین شمعدانی ها بر تلخی نگاهم اشارت می رود و نگاهم بر تهی بودن دست هایم که هنوز مجازات دلم را می کشد ولی آنچه بخشیدم دیگر روایم نیست ....
صدایم کن
صدایم کن امشبم هوا هوای توست رمیده از خویش در آسمان ستاره چین خوشه ی توست بیا کنارم بنشین پهلویم را دستی بکش من سردم شده ... !!! من دگر نه آن خودم نه آن تو هر چه هست لحظه های شتابدار همه بیقرار توست ... بیا ریشه های بریده ام را در تربت پاک دست هایت بکار تا از خاک مردگان برخیزم و در رگ های آبی تنم دوباره سرود رود را شانه به شانه ات جاری شوم روح عریانم را تن پوشی نجیب از نجوای نگاهت ببخش من از هزار و سیصد و شصت و دو بیکران کوچ گریان آمده ام پای من همیشه همسفر جاده ها بوده است من وارث ناسپاسی عشق این بار مرا نگاهی تازه ببخش ای خاطره ی ایوان کاهگلی ... !!!
با تو خندید م، با تو عاشق شدم و با تو عشق معنی شد. من بی تو هیچم. مرد من ،روز میلادت تنها بهانه ایست تا با جان و دل فریاد بزنم دوستت دارم میلادت شکوفه باران هزارا گل سرخ،همراه قلب بی قرارم تقدیم به تو که یادت در فکرم ،عشقت در قلبم و عطر تو در میان لحظات زندگی ام جاریست وجودت بهترین تکیه گاه برای بودن است و نفسهایت آرام ترین آهنگ دنیا تولد زمستانی ات مبارک دوستت دارم و برایت آرزوی خوشبختی می کنم
|
About![]()
تقدیم به همسرم
Home
|