|
صدای گام های آرامش بر سنگفرش دلواپسی ها بر طاق دلم طرح مینای دگر می کشد کنار ایوان نم نم باران تبسم شیرین شمعدانی ها بر تلخی نگاهم اشارت می رود و نگاهم بر تهی بودن دست هایم که هنوز مجازات دلم را می کشد ولی آنچه بخشیدم دیگر روایم نیست ....
صدایم کن
صدایم کن امشبم هوا هوای توست رمیده از خویش در آسمان ستاره چین خوشه ی توست بیا کنارم بنشین پهلویم را دستی بکش من سردم شده ... !!! من دگر نه آن خودم نه آن تو هر چه هست لحظه های شتابدار همه بیقرار توست ... بیا ریشه های بریده ام را در تربت پاک دست هایت بکار تا از خاک مردگان برخیزم و در رگ های آبی تنم دوباره سرود رود را شانه به شانه ات جاری شوم روح عریانم را تن پوشی نجیب از نجوای نگاهت ببخش من از هزار و سیصد و شصت و دو بیکران کوچ گریان آمده ام پای من همیشه همسفر جاده ها بوده است من وارث ناسپاسی عشق این بار مرا نگاهی تازه ببخش ای خاطره ی ایوان کاهگلی ... !!!
با تو خندید م، با تو عاشق شدم و با تو عشق معنی شد. من بی تو هیچم. مرد من ،روز میلادت تنها بهانه ایست تا با جان و دل فریاد بزنم دوستت دارم میلادت شکوفه باران هزارا گل سرخ،همراه قلب بی قرارم تقدیم به تو که یادت در فکرم ،عشقت در قلبم و عطر تو در میان لحظات زندگی ام جاریست وجودت بهترین تکیه گاه برای بودن است و نفسهایت آرام ترین آهنگ دنیا تولد زمستانی ات مبارک دوستت دارم و برایت آرزوی خوشبختی می کنم
چه صبورانه در شب های بی کوکبم ستاره شدی وقتی اندوه نگاهم را پنهان از چشمانم می گریستی دامن دامن از آسمان ات ستاره چیدم و من برای رسیدنت در بغض ام به انتظار نشستم و بغل بغل خیالت را در آغوش کشیدم چقدر گرم شده ام ولی همچنان با حسرت حضورت در تب و تابم و آنگاه که ترا با چشمان بسته ام لمس می کنم نمی دانی چه شوری ، چه شعفی جان شیفته مرا پرواز می دهد ولی باز اندوه نبودنت بر جان خسته ام چیره می شود جان خسته ام ........ آه
بخوان به نام عشق
نگاهت كه آبي تر از سادگي ست مسيحاي معصوم دلدادگي ست از آغوش آيينه ها باز تر از عطر نسيم سحر ناز تر زمين بي حضور تو معنا نداشت افق منظري گرم و گيرا نداشت نسيم نگاه من آواره بود دلم چون گل سرخ صد پاره بود يگانه ترين نو بهاران عشق مرا سبز كن زير باران عشق نمي گويم آن سوي رودم ببر و يا پيش تر از وجودم ببر از اين شهر سنگي از اين غار كور ببر تا تماشاي باغ بلور ملولم از اين مردم مثل هم خوشا پيش رفتن ولو يك قدم اميد آفرين من اي نازنين هميشه حقيقت يگانه يقين مگر مي شود فكر فردا نشد دو چشم ترا ديد و دريا نشد ؟!
و اما عشق ... " آشیانه ایست برای خستگی هایم عطر گرم صدایت ... " به عاشقانه ترین شکل دوستت دارم برای عشق تو تقدیر انتخابم کرد بیا چراغ شب انتظارمن ،که دلم دوباره تشنه دیدار آفتابم کرد
منتظرم یه قاصدك از تو خبر بياره
تو ای همیشه سبز،سادگی مرام چشم توست بهار بی بدیل هم در انضمام چشم توست اگر به سادگی نمی کنم دل از نگاه تو فقط به خاطر تواضع سلام چشم توست تو آشیانه کرده ای بر اوج قله دلم ببین تمام هستی ام،غزل به نام چشم توست اگر ز روی سادگی ز عشق گفته ام،ببخش که عشق هم همیشه حرف ناتمام چشم توست
|
About![]()
تقدیم به همسرم
Home
|