تبليغاتX
آشيانه ای برای عشق

آشيانه ای برای عشق

چه صبورانه

در شب های بی کوکبم

ستاره شدی

وقتی اندوه نگاهم را

پنهان از چشمانم می گریستی

دامن دامن از آسمان ات ستاره چیدم

و من  برای رسیدنت در بغض ام به انتظار نشستم

و بغل بغل خیالت را در آغوش کشیدم

چقدر گرم شده ام

ولی همچنان

با حسرت حضورت در تب و تابم

و آنگاه که ترا

با چشمان بسته ام  لمس می کنم

نمی دانی

چه شوری ، چه شعفی

جان شیفته مرا پرواز می دهد

ولی باز اندوه نبودنت

بر جان خسته ام چیره می شود

جان خسته ام ........  آه

+نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت23:35توسط بانو مهسا | |

تمام حقوق این وبلاگ متعلق به آشیانه ی عشق می باشد 

هر گونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع است