|
نگاهت كه آبي تر از سادگي ست مسيحاي معصوم دلدادگي ست از آغوش آيينه ها باز تر از عطر نسيم سحر ناز تر زمين بي حضور تو معنا نداشت افق منظري گرم و گيرا نداشت نسيم نگاه من آواره بود دلم چون گل سرخ صد پاره بود يگانه ترين نو بهاران عشق مرا سبز كن زير باران عشق نمي گويم آن سوي رودم ببر و يا پيش تر از وجودم ببر از اين شهر سنگي از اين غار كور ببر تا تماشاي باغ بلور ملولم از اين مردم مثل هم خوشا پيش رفتن ولو يك قدم اميد آفرين من اي نازنين هميشه حقيقت يگانه يقين مگر مي شود فكر فردا نشد دو چشم ترا ديد و دريا نشد ؟!
|
About![]()
تقدیم به همسرم
Home
|